سی ام آذر ۱۴۰۱
سارا
حقا که "ورود باشکوه وگاس"! درسته که شاید یه کم مارموز به نظر برسه ولی یه جوری از همین اول خودشو تو دلم جا کرد که بعدها با اون وحشیبازیاش بازم طرفش بودم و هیچ وقت بد راجعبهش فکر نکردم. هنوز خیلی مونده تا به رابطه وگاس و پیت و شناخت شخصیتشون برسیم، یه جوری خیلی که من ناامید شده بودم از کاپلشون و فکر کردم گول خوردیم، ولی الآن بعد یه هفته تموم شدن سریال احساس میکنم پرداختن بهشون کاملن به موقع بود. یه جایی بود که من به شخصه حالم داشت از لوسبازیای ماهعسلیِ کین و پورش به هم میخورد و کشش سریال داشت از بین میرفت، که این دو تن وارد شدند و چه وارد شدنی! شدن از این کاپل فرعیا که همه بیشتر برا اونا ذوق میکنن دیگه تا کاپل اصلی و داستان و اینا.تا حالا از راحتی بازیگر تنکون/تنخون، که اصل اساسی بازیگریه، گفتم؟ هیچ کس دیگهای نمیتونست این نقش رو این شکلی دربیاره. انگار کسی داره بازی نمیکنه، انگار داریم شخصیت خودش رو میبینیم. پشت صحنهها رو میدیدم و این رها و آزاد بودن بازیگرش نظرمو جلب کرد، همچین آدمی بدون زحمت زیاد میتونه بازی کنه و حالا نه فقط نقشی مثل تنکون/تنخون رو که به شخصیتش هم میخوره، به طور کلی. این نظر رو در دوز پایینتری نسبت به بازیگر پورش هم دارم، اونم راحت به نظر میاد و انگار بتونه کرکترهای متنوع رو به
برچسب:
نویسنده: مینا مرادی
برچسب:
نویسنده: مینا مرادی
پنجم دی ۱۴۰۱
سارا
بگذارید همه عرهایم را برای شروع این قسمت همین اول کاری بزنم... منستمنتبمنستبمنتسمبنتمبتیمبتمستمنتسمتمب...این جا بود که من دیدم ها پورش هم میتونه کیوت باشه. این که صبح بعد اولین رابطهشون این طور مثل غریبههای قهرکرده هر کدوم یه گوشه تخت نشستن و پورش خودشو پیچیده لای پتو به نظرم بهترین پایانبندی برای اون رابطه تنها از سر میل و هوس بود. و حتا به نظرم خیلی خوب اولین یک نفر رو نشون داد؛ اصولن در رمانها و اینا این طوریه که اولین آدمها رویایی و عالیه و احساس رنگینکمانی جلوی چشمشون رو میپوشونه. طبق تجربه زیستهم فکر میکنم اولین بار همراه با استرس شدید و دودلی و بیفکریه، مخصوصن اگه هنوز ندونی طرفت همونه که باید باشه یا نه. و مجموع اینها میتونه بعدش احساس خیلی خیلی بدی رو در درون آدم به جا بذاره. دیالوگها هم به خوبی کنار هم چیده شدن، اگه من بودم احتمالن چیزی شبیه به همینی که الآن هست مینوشتم.من عاشق این ددیکیتد بودن بازیگرام بای دِ وِی! واقعن لخت میشن، میتونن بدن بدلها بازی کنن ولی خودشون داوطلب میشن از صخره بپرن پایین، کاملن آمادهان خودشونو وقف ساخت هر چه بهتر سریالشون کنن. خودشون دنبالشن و وقتی این رو میفهمم بهم احساس خوب و رضایتبخشی میده که قدردانشون باشم و زحمات عوامل برای تهیه این سریال رو ببینم.بعد
برچسب:
نویسنده: مینا مرادی